تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

یکشنبه سی ام دی 1386

لطافت و معصومیت زیبای یک کودک در عاشورا

نوشته شده توسط پرستو در 16:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم دی 1386

چقدر شبيه خودت ميشوي وقتي ............

به ترانه خواني قلبت گوش مي سپاري...چه زيبا عشق الهي را زمزمه مي كند....

 سختي هاي زندگي را با آرامش' تدبير و شجاعت پشت سر مي گذاري! زيرا مي داني خدا درسي بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد....

بر روي صفحه ي ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را نقش ميزني!!

 هر روز صبح به محض بيدار شدن ' پيش از هر چيز به خدا سلام مي كني.و به خاطر روز سر شار از معجزه ای که پیش رو داری تشکر میکنی...

در بد ترين شرايط زندگي هم 'زمزمه مي كني: آرامش!

هر گاه كسي از تو مي خواهد كه پندي به او بدهي ' مي گويي: هميشه به خدا توكل كن!

 در زندگي ات فقط روزهايي را به حساب مي آوري كه حد اقل يك كار خوب انجام مي دهي' اين كار خوب مي تواند يك لبخند گرم باشد...!

 مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن' شاد كردن ديگران است...!

 هر اتفاقي كه در زندگي ات مي افتد' سعي مي كني از آن درسي بياموزي. چون ميداني كه خدا بي دليل آن اتفاق را در زندگي ات قرار نداده است.!!!

 هيچ وقت نگران فردا نيستي . چون ايمان داري كه فردا خيلي خيلي بهتر از امروز است...

 مي داني كه تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني...

 رفتن به خانه ي سالمندان ' مستمندان ' بيماران ' دلشكستگان  را فراموش نمي كني و ميداني چقدر به ديدن ما و دردو دل با ما نيازمندند....
 
منبع: زنده رود

نوشته شده توسط در 23:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386

دل تنگی

ببینم دل شما هم همون قدر که دل من براتون تنگ شده بود برای من تنگ شده بود ؟!

می دونم که خیلی دلتون برام تنگ شده بود ، دیگه نیازی به گفتن نیست ، یه خانم کپی که بیشتر ندارین !

بالاخره ۳ تا امتحان سخت و فشرده من تموم شد ، نمی گم خوب شده ، فقط تموم شد رفت پی کارش، شنبه الکترونیک ۳ داشتم ، دوشنبه مخابرات ۲ ، چهارشنبه مایکروویو !!! می دونم نمی تونین سختی این سه تا رو درک کنید پس منم زیادی در موردش صحبت نمی کنم...

وای که چقدر دلم می خواد یه دل سیر از اینترنت با سرعت بالا (مثل آخر شبهای سایت خوابگاه ) استفاده کنم ، شما که نمی دونین چه گنجینه ای پیدا کردم ، وای ی ی ی اگه بگم چی پیدا کردم ، برم بشینم همشو دانلود کنم ، یعنی می شه ؟!! حالا فعلن نمی گم چیه تا بعد از دانلود شاید لو دادم

خلاصه این چند روز سخت گذشت و ما از شر این امتحانا خلاص شدیم ، هنوز ۲ تا دیگه امتحان مونده ولی به سختی این هفته نیستش و خانم کپی هم که ماشاالله خرخونه !

یه چیز جالب هم واستون بگم که شنبه کل امتحان های دانشگاههای شیراز ( چه آزاد ، چه دانشگاه شیراز و چه پیام نور ) به علت شرایط بد جوی !!! (ما که ندیدیم!) برگزار نشد جز دانشگاه سربلند و همیشه در صحنه و پر آوازه ما یعنی صنعتی شیراز  ( تکبیر ! ) الهی قربون این مسئولان دانشگاه خودمون برم که اگه زلزله ۸ ریشتری هم بیاد باید در علم و دانش رو نبندند!

راستی امسال تاسوعا و عاشورا خونه نیستم  خیلی دلم می خواست این دو روز رو می تونستم خونه باشم ، ولی از شانس بد ما افتاده وسط پایان ترما ... انشاالله سال دیگه دو برابر عزاداری می کنم.. پیشاپیش شهادت اما حسین (ع) هم به همتون تسلیت می گم، التماس دعا...

الانم پاشم برم یه دست حسابی بخوابم ، بدجور کمبود خواب دارم ، تو ۴۸ ساعت گذشته فقط ۷ ساعت خوابیدم ، چی کار می شه کرد؟! واسه موفقیت باید سختی کشید مگه نه ؟!

دوستتون دارم ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟زن
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
شل سیلور استاین
نوشته شده توسط در 23:57 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

هیچ چیزی بیشتر از این آدم رو عذاب نمی ده که یه امتحان ساده رو خراب کنی ...

هر کار می کنم نمی تونم از فکرش بیرون بیام  به خدا خیلی خونده بودم اما خراب شد ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 12:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم دی 1386

کارتون خواب ها

منبع : نیک آهنگ کوثر

پی نوشت : شیراز هم برف بارید و هوا بس ناجوانمردانه سرد است !!!

 
نوشته شده توسط پرستو در 17:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386

!

- ....

- به دلیل وجود امتحانات سخت و طاقت فرسا چند روزی در بستر درس هستم !

- به دليل بارش شديد برف و خانه نشيني مردها اداره ثبت احوال نسبت به افزايش جمعيت هشدار داد !

- الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

کلهم پی نوشت !

خرخون

پی نوشت اول : وای که چقدر موقع امتحانا بازار وبلاگ و وبلاگ نویسی کساد می شه ، انگار که همه وبلاگ نویسا دانشجو هستن ، به هر وبلاگی سر می زنی یا از درساش نالیده ، یا به سوی خوندن درس حرکت کرده یا اینکه یه هفته ای هست یه بارم به وبلاگ خودش سر نزده !

پی نوشت دوم : من نمی خوام از درسام بنالم ، چون اگه بخوام از سختی هاش بگم باید یه دو سه روزی فقط بنویسم ، فقط اینو می تونم بگم که توی آماری که اعلام شده مهندسی برق گرایش مخابرات سخت ترین رشته دانشگاهی شناخته شده ، حالا شما دیگه خودتون بفهمین قضیه از چه قراره ، اونم واسه یکی مثل من که ترم ۷ ه !

پی نوشت سوم : با همه سختی های درسم ، خیلی خیلی خوشحالم ، چون می خوام شاد باشم ، چون باید شاد باشم ، چون دنیا ارزش غم رو نداره ! چون فهمیدم هر موقع که از خواب پا می شم ، هر چند یه عالمه درس و کار عقب مونده و سخت دارم باید بگم چه روز قشنگی...

پی نوشت چهارم : بالاخره شیراز بارون اومد! شیرازی که باروناش معروفه ، امسال بارندگی نداشت ، ولی بالاخره به مدت یه روز بارون بارید.

پی نوشت پنجم : واسه تشویق شدن به درس با یکی از دوستام شرط معدل بستیم ، هر کدوم کمتر بشیم باید واسه اون یکی یه هدیه خوب بخریم ، حالشو می گیرم !

پی نوشت ششم : ای بابا منم که همش در مورد درس و امتحان حرف زدم ! ( آخه مگه چیز دیگه ای هم می شه گفت ، این امتحانا خواب و خوراک رو از آدم می گیرن ، مخصوصا امتحانایی که میان ترمشو گند زده باشی !)

پی نوشت هفتم : عمر ا وبلاگمو تو امتحانا تعطیل کنم ، یه خانم کپی هست و برنامه ریزیش !

پی نوشت هشتم : با اجازه من برم درس بخووونم ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

کنکور دهه ی شصتی ها (شستی ها؟)

پی نوشت نخستین ! : اول از همه پيشنهاداتی برای شما بلاگر دانشجو / راهی برای پاس کردن دروس و نمره گرفتن ار استادان ، هر چی باشه ما دانشجوییم و در درجه اول درسمون قرار داره ، منم وقتی می بینم دانشجویان عزیز می آن و وبلاگ منو می خونن و درس نمی خونن عذاب وجدان می گیرم !

مطلب پایین هم یه مطلب طنز و آموزنده ! از مجله ی طنز زابغر در مورد ... خودتون بخونید می فهمین :

 

امیدوارم جزواتی که استاد حجةالاسلام والمسلمین نیم‌فاصله به داوطلبین عزیز معرفی کرده باشند را خوب مطالعه کرده باشید و بتوانید ان‌شالله به کوری چشمِ در و همسایه که موفقیت‌های شما را نمی‌توانند ببینند، در این امتحان 4 گزینه‌ای نمره عالی را کسب کنید. شایان ذکر است به دوستانی که بتوانند به همه سوالات پاسخ درست و صحیح بدهند ضمن تجلیل از آنها و معرفی آنها به کارشناسان زبده مسائل شستی یک عدد دهان شوی ِ مرغوب نیز از دستان مبارک و پنجولی ِ حجةالاسلام... نیم‌فاصله دریافت خواهند کرد. ((مرگ بر آمریکا)) ((مرگ بر اسرائیل))


1)آنچه به عنوان یک دهه شصتی یا شستی یا ششتی... می‌شناسیم محصول آمیزش چه  چیزهای‌ست؟
الف) اجازه بده از اول شروع کنم از قصه آدم و حوا...
ب) خب ما خوابیده بودیم، یکدفعه آژیر خطر را کشیدند؛ ما هم دیگر خواب‌مان نبرد. خلاصه با عیال گرم گرفتیم...
ج) آمیزش؟ جووون...
د) محصول آمیزش شتابزده جهان مدرن و ایران هاج و واج و آشفته پس از انقلاب
نکته بهداشتی: از رانندگان گرامی تقاضا دارم که شب‌ها در محل‌های مسکونی حدالامکان بوق نزنند. چون با این کارشان کنترل موالید را بهم می‌زنند؛ بعد جمعیت زیاد می‌شود، جمعیت که زیاد شد نان‌خور زیاد می‌شود نان‌خور که زیاد شد قیمت‌های آرد و... این‌ها بالا می‌رود حالا به صحبتهای رئیس‌جمهور درباره گرانی و علل تورم گوش‌ کنید...


2)...از دانش‌آموزی می‌گفت که "با پدر و مادرش فیلم‌های ........و ......... می‌بیند.
الف) هندی و بوروسلی
ب) انقلابی و مذهبی
ج) معناگرا و سیاه سفید فرانسوی
د) پورنو و گرافیک‌دار


3)دهه من دهه پرداخت چه هزینه‌هایی بوده؟
الف) شارژ ایرنسل، تالیا، ADSL، هاستینگ و دومین و اینجور چیزها 
ب) هزینه‌های دانشگاه آزاد و پیام نور و غیرانتفاعی و...
ج) پسرم کمتر با آن تلفن با آن ضیدی‌ات بلاس؛ مارو ....
د) دهه من دهه پرداخت هزینه‌های دهه تو بوده


4) برای ما چه کارخانه‌هایی را گسترش دادند؟
الف) کارخانه‌های شیر پاستوریزه و همونیژه در بسته‌های کاملن بهداشتی
ب) کارخانه‌های تولید خیارشور
ج) کارخانه‌های تولید آب‌نمک ببخشید آبنبات
د) کارخانه‌های تولید پفک
پاورقی: پفک شامل چی‌توز موتوری و حلقه‌ای و توپی، خود پفک نمکی، اشی‌مشی طلایی و... می‌شود و همچنین مایع ظرفشویی که ما ایرانی‌ها به اسم ریکا می‌شناسیم. آب میوه که به اسم ساندیس می‌شناسیم. پودر لباسشویی هم که به اسم تاید می‌شناسیم...


5)یکی از گزینه‌ها غلط است.
الف) ما فقط یک شباهت داریم: همگی گرسنه‌ایم. فقط همین!
ب)ما دهه شصتی‌های لعنتی شاعر بودیم وقتی قیصر امین‌پور مرد
ج)تنها افتخار من این است که متولد سال ۵۹ هستم (تشویق کفار)
د) شصت یا شست مسئله این است؟


6)کسانی که در ماجرای نمایش عکس‌های مستهجن از ال‌سی‌دی کرج دستگیر شده‌اند متولد چه دهه‌ای بوده‌اند؟
الف) دهه شستی
ب) دهه مشتی
ج) دهه ششتی
د)دهه شصت؟


7)کلیپ‌های داخل تلفن همراه‌شان را دیده‌ای؟
الف) نه والله.
ب) چند بار دیدم قشنگ بود.
ج) چیا داری بفرست
د) نبین خوب نیست


8)مگر ما چه خواستیم؟
الف) خواستیم بزنیم و بخوریم و بنوشیم و... خلاصه صفا سیتی گنزالس
ب) خواستن توانستن است!
ج) حالا تو این همه مدت رفاقت یه چیزی خواستیما...
د)خواستیم زندگی کنیم. محرم بشود سیاه بپوشیم و سینه بزنیم، عید بشود بزنیم و برقصیم.

 
9)بحث دهه مشتی‌ها از نظر یک وبلاگ‌نویس چه بازی‌ای نام گرفت؟
الف) بازی‌ شست
ب) بازی‌های مثبت 25
ج) خاله زنک بازی
د) بازی واکنشی


10) حمید رضا علاقه‌بند چه کسی‌ست؟
الف) نماینده حسین درخشان در تهران
ب) یک علاقمند به مسائل شستی
ج) یک جانباز 80 درصد و فرزند 4 شهید
د) هیچکدام


11) اگر مطلب خانم مریم مجتهدی (مهتدی!) علیه دهه 60‌تی‌ها ادامه پیدا می‌کرد چه انگ‌های دیگری به شصتی‌ها می‌زدند؟
الف) مفلوک و بدبخت و بی‌عار
ب) عقده‌ای و منگ و دست‌پا چلفتی
ج) آدم‌های بی‌مصرفی که برای درس عبرت دهه‌های بالاتر باید به دریا ریخته شوند
د) همه گزینه‌ها به انضمام گزینه‌هایی که در سر می‌پرورانید صحیح است.


12) چرا بحث دهه شستی‌ها در بالاترین به یک موضوغ داغ تبدیل نشد
الف) چون مسئولین بالاترین همه دهه پنجولی‌ هستند
ب) چون دست خوابگرد و مسئولین بالاترین در یک کاسه است
ج) چون هر لینک شستی برابر با یک سوزش بود و سرور بالاترین تحمل این همه سوزش و فشار را نداشت
د) به شما هیچ ربطی ندارد، حتماً دوست نداشت.


13) آن خانمی که ابتدا قلم جلال سمیعی را ستود و بعد او را بی‌تربیت خطاب کرد به کجا گریخت؟
الف) تو مگه خودت خارو مادر نیستی
ب) به هر جا
ج) رفت به کانون تربیت و اصلاح گزارش دهد...
د) از یابنده تقاضا می‌شود باهاش کاری نداشته باشد...


14) در این بحث دهه شستی‌ها چه کسانی جای‌شان بسیار خالی بود و چیزی ننوشتند؟
الف) حسین درخشان
ب) خورشید خانم
ج) زیتون
د) تعدادی از دوستان دهه شستی‌ام که در گوشی‌شان تا خرخره پر است از فیلمهای آنچنانی و فلان


15)در این آشفته بازار جغور بغور با این دو مطلب بی‌مزه و بیخودش چی را می‌خواست اثبات کند؟
الف) بچه خوفیه -بی‌خیال
ب) انقده نازه- منم موافقم
ج) همه براش می‌میرن- آره به خودا
د) امیدواره که هیشکی از این دوستانی که مورد عنایتش قرار گرفتند ناراحت نشده باشن- انشالله- بگو ماشالله- چشم نخوره انشالله

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

خودکشی!

يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين

طبقه دهم زوجي رو ديدم که عاشقانه يکديگر رو در آغوش گرفته بودند.

 

 طبقه دهم

 

طبقه نهم پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

 

طبقه نهم

طبقه هشتم مردي رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

طبقه هشتم

طبقه هفتم دختري رو  ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

 

 طبقه هفتم

 

طبقه ششم شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

 

 طبقه چهارم

 

طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباش خانمومش رو مي پوشيد ؟؟

 

طبقه پنجم 

 

طبقه چهارم رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

 

طبقه چهارم 

 

طبقه سوم مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

 

طبقه سوم 

 

طبقه دوم ليلي همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

 

 طبقه دوم

 

قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم

 

 

 

الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند

 

 

 

و حتما پيش خودشون فکر مي کنند که اونقدر ها هم بدبخت نيستنند

 

 

 

منبع :حدیث

 

نوشته شده توسط پرستو در 19:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

سرگذشت تلخ مادر نیم تنی, سنگین ترین زن جهان

خانم ری نی  ویلیامز  Renee Williams  هنگامی که وزنش به ۴۴۵ کیلوگرم رسید جهت کاهش وزن مورد عمل جراحی کوچک کردن معده  gastric bypass قرار گرفت . اما ۱۲ روز بعد درگذشت.

وی که۲۹ سال داشت هنگامی که بقدری بزرگ شده بود که قادر به در اغوش گرفتن دو فرزندش نبود از پزشکان درخواست این عمل را کرده بود .

خانم ویلیامز بقدری بزرگ شده بود که برای عمل جراحی پزشکان مجبور به  ساخت تختی خاص و عریض بودند. عمل موفقیت امیز بود اما دو هفته پس از عمل در حالیکه ۲۵ کیلوگرم از وزنش کم شده بود بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.

سنگین ترین زن دنیاری نی از همان کودکی برای کاهش وزن خود تلاش می کرد اما در ۱۲ سالگی کاملا فربه شده بود .وی در ۱۵ سالگی ازدواج کرده و در ۱۶ سالگی در حالیکه ۱۹۰ کیلوگرم وزن داشت اولین فرزندش را به دنیا اورد .ری نی هنگام تولد دخترش به وزن ۲۲۳ کیلوگرم  رسیده بود .

در سال ۲۰۰۳ وی دچار یک سانحه تصادف برخورد با یک اتومبیل شد که منجر به شکستگی پایش شد که پس از ان دیگر قادر به راه رفتن نبود.وی که پس این بستری شدن اشتهایش هم بیشتر شده بود تا جایی پیش رفت که به گفته دختر ۱۳ ساله اش که در مرگ مادرش شوکه شده است وی تا ۸ برگر در یک وعده غذایی می خورده است .

www.dailymail.co.uk

 

نوشته شده توسط پرستو در 14:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم دی 1386

کریسمس مبارک

MERRY CHRISTMAS
 

تاریخچه درخت کریسمس

Merry christmas به 360 زبان دنیا

نوشته شده توسط پرستو در 13:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم دی 1386

پوزش

سلام دوستان عزیز

میدونم چند وقته حضورم خیلی کمرنگ شده و کمکی برای خانم کپی نیستم

خانم کپی هم هیچی نمیگه فقط تهدیدم میکنه که اخراجم میکنه

من از اولش به خانم کپی گفتم که از مهر به بعد خیلی تضمین نمیکنم مرتب بنویسم

خوب خانم کپی داره واسه کنکور ارشد درس میخونه وقتش کمه

من  برای امتحان های پایان ترم ارشد میخونم وقتم کمه

به خوبی خودتون ببخشید

به خانم کپی هم بگین من رو اخراج نکنه

 

نوشته شده توسط در 14:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم دی 1386

روحش شاد و یادش گرامی...

آيدين نيکخواه بهرامي عضو تيم ملي بسکتبال ايران به همراه نامزدش براثر سانحه رانندگي دار فاني را وداع گفت.
به گزارش واحد مركزي خبر ، مهران شاهين طبع سرمربي تيم بسكتبال صباباتري با بيان اين مطلب افزود : مرحوم نيك خواه بهرامي عضو تيم صباباتري ساعت 4 بامداد امروز به همراه نامزدش و يكي از دوستان خود عازم نوشهر خانه پدري اش بود كه در منطقه كمربندي نمك آبرود به نوشهر با برخورد به گاردريل اطراف جاده به اتفاق نامزدش فوت شد.
وي گفت : فردي كه همراه مرحوم نيكخواه بهرامي بود ظاهرا از بيمارستان مرخص شده است اما هنوز در شوك به سر مي برد.
شاهين طبع درباره تشييع پيكر مرحوم بهرامي اظهار داشت :‌ تا فردا پيكر آن مرحوم به تهران منتقل و تشييع خواهد شد.
آيدين نيکخواه بهرامي 26 ساله برادر صمد نيکخواه بهرامي دو عضو تيم ملي بسکتبال کشورمان که با قهرماني در مسابقات آسيايي ژاپن جواز حضور در المپيک پکن را به دست آورده بودند.
اين مرحوم به همراه تيم بسكتبال صباباتري ديشب در قزوين مقابل پرديس متحد اين شهر به ميدان رفت كه صباباتري بانتيجه 92به 66 تيم ميزبان را شكست داد.

پ.ن.۱. با شنیدن این خبر خیلی متاسف شدم.

پ.ن.۲. عید ولایت بر تمامی شیعیان مبارک

پ.ن.۳. کریسمس پیشاپیش مبارک


 

نوشته شده توسط پرستو در 20:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

 

یه حس دردناک و تلخ درست بعد از یه حس خوب و لذت بخش ...

 

چه زندگی پوچی ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

دوستی

دوستی

  دل من دير زمانی است كه می پندارد :

 

 

 « دوستی » نيز گلی است ؛

 

 

 مثل نيلوفر و ناز ،

 

 

 ساقه ترد ظريفی دارد .

 

 

 بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

 

 

 جان اين ساقه نازك را

 

 

                        - دانسته-

 

                           بيازارد !

نوشته شده توسط پرستو در 21:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم دی 1386

کسادی

یه چند مدتی هست دیگه با اینترنت و دنیای مجازی میانه ی خوبی ندارم ، نمی دونم چرا اینقدر اینترنت کساد و بی رونق شده ...

از وقتی که سایت های موزیک و آهنگ فیل-تر شدن ، دیگه واقعا اینترنت صفایی نداره ، دیگه نمی دونم با سرعت دانلود بالای اینترنت دانشگاه چی دانلود کنم ؟!

وبلاگ ها و سایت ها هم مثل خودم یا کمتر آپ می کنند و یا اینکه جدیدا همه گیر دادن به سیاست ! من هیچ موقع از سیاست خوشم نمی اومد ، واقعا برام سخته که بنشینم و مطلب سیاسی بخونم...

زندگی خودم هم تقریبا یکنواخت و کساد شده ، مخصوصا الان که بوی پایان ترما داره به مشام می رسه... فقط از این خوشحالم که دیگه وقتم رو توی اینترنت هدر نمی دم، همیشه باید سعی کنم بهترین بشم ...

نمی دونم چرا واسه بقیه دوستان وبلاگ نویسم اینقده اتفاقات جالب رخ می ده که هر روز از روز مرگی هاشون می نویسن ... همیشه دوست دارم واسه خودم بنویسم و تو وبلاگم حرف بزنم ، ولی مشکل این جاست که نمی تونم اینجا راحت باشم ...

امروز اولین امتحان پایان ترمم رو دادم : آزمایشگاه کنترل ! صبح ساعت ۱۰ فهمیدم که بعدازظهر امتحان دارم ، تو سه ساعتی که وقت داشتم یه دور آزمایش ها رو واسه خودم مرور کردم و رفتم سر کلاس !

خدا رو شکر آزمایش آسونی به من افتاد و تونستم نمره کامل بگیرم !

این چند هفته باید واقعا جدی درس بخونم ... و می خونم !

...

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:24 |  لینک ثابت   •