پیوندهای روزانه
- مدرک دکتر کردان !
- گویش شیرازی (سایت شهرداری شیراز)
- بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم
- واقعا اینها کیک هستند ؟!
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- سایت دانلود کتاب "کندو" - با لینک مستقیم
- کامپیوترم را دوست دارم چون...
- فتاوي ازدواج مجاهدين با دختران کوچک
- کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
- ازدواج ناشيانه جوان دانشجو با مادر همکلاسي اش!!
- كلهپاچه مرغوب، دستي 11 هزار تومان
- داستان تلخ جمع آوری دیش ها | عکس
- بازی LOST برای موبایل با فرمت جاوا
- بیش از 150 موتور جستجو!
- آرشیو پیوندهای روزانه
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
یک رمز شاد زيستن
پري خم شد و در گوش دخترک چيزي زمزمه کرد و از ديده او نهان گشت. دخترک بزرگ مي شود. آن گونه که در هيچ سرزميني کسي به شادماني او نيست. هربار کسي راز شاديش را مي پرسد با تبسم شيرين بر لب مي گويد:من به حرف پري زيبايي گوش سپردم. زماني که به کهنسالي مي رسد. همسايگان از بيم آنکه راز جادويي همراه او بميرد، عاجزانه از او مي خواهند که آن رمز را به ايشان بگويد:به ما بگو پري به تو چه گفت؟ دخترک که اکنون زني کهنسال و بسيار دوست داشتني است، لبخندي ساده بر لب مي آورد و مي گويد:پري به من گفت همه انسانها با همه احساس امنيتي که به ظاهر دارند. به هم نيازمندند!.
« ما همه به هم نيازمنديم . »
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده.بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه،اونقدر تجربه که قويت کنه،اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه.
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره.
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن،اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن.
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
حادثه انفجار در شيراز







جمعه بیست و سوم فروردین 1387
بهار...

درين بهار... آه
چه يادها
چه حرف هاى ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شكوفه باردار مي شود.
امسال هم بهار
با قامت كشيده و با عطر آشنا
بيهوده در محله ما پرسه مي زند
در پشت اين دريچه خاموش هر سحر
بيهوده مي كشاند شاخ اقاقيا
بر او بنال بلبل غمگين كه سالهاست
شادی
آن دختر ملوس از اين خانه رفته است.
شاعر: سیاوش کسرایی
سه شنبه بیستم فروردین 1387
آدامس بجویم یا نه ؟!
مقدمه :
خوب به نظر رسيدن و احساس مطلوب داشتن خواسته ذهني تمام افراد است. حال اگر، براي برآوردن اين نياز، مدل موي جديدي انتخاب كنيد يا به كلاس بدنسازي برويد، نتيجه يكسان است. گاه حتي پوشيدن لباس نو خودباوري فرد را تقويت ميكند. در اين ميان، يك لبخند زيبا با دندانهاي سالم و پاكيزه و دهاني خوشبو، بيشك، تأثير مثبتي در زندگي اجتماعي هر فرد خواهد داشت.
همه افراد گاه براي خوشبويي دهان و سفيدي دندانهاي خود از مواد معطر و آدامسهاي مختلف طعمدار استفاده ميكنند. اما ميدانيد كه سقز ـ ماده اصلي تشكيلدهنده آدامس ـ چه اثري بر سلامت دندانها دارد؟
ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
تکثیر یک حس بد
.jpg)
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
آدم شو ...
آدم شو ...
آدم شو ...
من باید آدم شم ...
...
و می شم ...
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
چرا سیزده؟
پايان بخش مراسم نوروزی جشن سيزده بدر است كه روز سيزدهم فروردين ماه اتفاق میافتد و در واقع سال تازه برای كار و فعاليتهای اجتماعی و فرهنگی و كشاورزی از روز چهاردهم فروردين آغاز میگردد.
گو اينكه در كتابهای تاريخی و ادبی گذشته از قبيل التفهيم ، تاريخ بيهقی و آثار الباقيه كه تمامی آيينهای نوروزی را مو به مو شرح دادهاند ، نشانی در مورد سيزده بدر نيست و حتا شاعران آن زمان هم در اشعار خود اشارهای در مورد آن نكردهاند ، اما هيچكدام از اينها دليل بر اين نيست كه جشن سيزده بدر از آيينهای معتبر و باستانی ايران نبوده است ، بلكه میتوان گفت چون اين جشن در ميان همهی قشرها عموميت داشته و بطور كلی جشنی همه كس پسند و مردمی بوده ، نه پادشاه پسند و نه فقط برای خواص ؛ و از سويی ديگر چون شاعران و نويسندگان آن زمان بيشتر رويدادها و جشنهای رسمی را كه در حضور شاهان برگزار میشده ، توصيف میكردهاند – از اين رو در نوشتهها و اشعار آنان رد پايی از سيزده بدر وجود ندارد.
و اما نحوست عدد سيزده – به علت تقارن بعضی از حوادث ناگوار با آن – نه تنها در فرهنگ ايرانی ، بلكه از دير باز در فرهنگهای كهن ديگر هم مطرح بوده و موجب آمده كه وحشتی همگانی از نامباركی اين شماره در نهاد بشر پديد آيد ...
ادامه مطلب
جمعه نهم فروردین 1387
غزل دلتنگی ...

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
سه شنبه ششم فروردین 1387
یک داستان زن پسند

زن وارد آپارتمان که شد تا خواست در را باز کند متوجه پاکتِ پستی بزرگی شد که جلو در افتاده بود . با تعجب پاکت را برداشت و داخل شد . از آشپزخانه صـدای شیرِ آب می آمد . کیفش را از روی دوشش برداشت و روسری اش را از سرش باز کرد . در حالی که سعی می کرد نشانی فرستنده را پشتِ پاکت بخواند ، دکمه های مانتویش را باز کرد و یک دستش را از مانتو بیرون آورد . بعد بسته را به دستِ دیگر داد و مانتو را از تنش در آورد و روی جارختی پشت در آویزان کرد .
.آرام روی مبل نشست . پاکت را باز کرد و دید که ناشناسی شماره جدیدِ مجله «زنان» را برایش فرستاده است
آرام آرام مجله را ورق زد تا رسید به « صفحه مردان » . با بی میلی نگاهی به عنوانِ مطلبِ این شماره انداخت . نظرش را جلب کرد : « یک داستانِ زن پسند »
از سرِ کنجکاوی خواست شروع کند به خواندنِ داستان اما برای لحظه ای چشم از صفحه برداشت و در خیالاتش غوطه ور شد ...
صدای گریه بچه به گوشش رسید . گفت : « اون بچه چرا اینقدر نق می زنه ؟ »
مرد شیر آب ظرفشویی را بست و گفت : « فکر کنم خیس کرده . »
زن گفت : « خب عوضش کن . نمی بینی من خسته ام ؟ » ...
مرد پشتِ دستش را به پیشبند مالید تا خشک شود . بعد کمی سرش را به جلو خم کرد و بندِ پیشبند را از سرش در آورد . سریع از آشپزخانه بیرون آمد . سلام گفت و به اتاق خواب رفت .
زن نگاهی به او انداخت و روزنامه را از روی میز برداشت . لحظاتی بعد مرد در حالی که کهنه خیس بچه را کف دست گرفته بود از اتاق خواب بیرون آمد و تند به سمت دستشویی رفت .
زن گفت : « مواظب باش نچکه ! »
مرد دستِ دیگرش را هم گود کرد و زیرش گرفت . بعد شیرِ دستشویی را باز کرد و کهنه را شست .
زن دماغش را گرفت و گفت : « خب ببند در رو ! بوش خفه م کرد ! »
مرد با پشت پا در را هل داد و تا نیمه بست .
زن صفحات آگهی را از لای روزنامه درآورد و خواند : « به یک ماشین نویسِ مرد نیازمندیم . تلفن 8909739 » « به یک منشیِ آقا ، دیپلمه ، مسلط به زبان انگلیسی و تایپ فارسی و لاتین ... »
زن از این که آگهی های استخدام بیشتر برای مردان بود لجش گرفت و صفحات آگهی را روی میز پرت کرد .
مرد از دستشویی بیرون آمد . کهنه بچه را که چلانده بود باز کرد و تکاند و به سمت بالکن رفت . درِ بالکن را باز کرد و کهنه را روی طناب پهن کرد و گیره زد .
ادامه مطلب
جمعه دوم فروردین 1387
بهاران خجسته باد
عید همگی مبارک.
به امید سالی نیکو و پربار و شاد برای همه ی شما عزیزان ...

پی نوشت ۱ : خب دیگه عیده و موقع عید دیدنی ، واسه همینم یه کم تبریک عیدم دیر شد ، شما به بزرگی خودتون ببخشید ![]()
پی نوشت ۲ : علاوه بر تبریک عید ، لازمه یه تبریک اختصاصی به دوست و همکار عزیزم ؛ خاطره ؛ به مناسبت ازدواجش بگم :
خاطره جان ، پیوندت مبارک
امیدوارم سال های سال با خوشی و سرسبزی در کنار همسرت زندگی کنی، این آرزوی قلبی منه...


